کرکرک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرکرک . [ ک َ ک َ رَ ] (اِ) نام پرنده ای است دم دراز که در کناره های آب نشیند و دم جنباند و به عربی صعوه خوانند. (برهان ) (آنندراج ). کرکما. دم جنبانک . (فرهنگ فارسی معین ) : خجسته را بجز از خُردَما ندارد گوش بنفشه را بجز از کرکرک نداردپاس . منوچهری . رجوع به صعوه، دم جنبانک و کرکما شود. ◄ عکه را هم گفته اند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به عکه شود. ◄ بعضی کرک را گویند که سلوی و بلدرچین باشد. (برهان ) (آنندراج ). کراک . (جهانگیری ). رجوع به بلدرچین شود.
کرکرک . [ ک َ ک َ رَ ] (اِ) کرکرانک . غضروف . (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). رجوع به کرکرانک و غضروف شود.