کرکر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ کَ) (اِ.)<BR>۱- دادگر، از نامهای خداوند.<BR>۲- کامکار.<BR>۳- پادشاه صاحب اقبال.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ کَ) (اِ.) ۱- دادگر، از نامهای خداوند. ۲- کامکار. ۳- پادشاه صاحب اقبال.
(کُ کُ) (اِ.) پارچهای است نخی و ابریشمی یا پشمی که با آن پرده و رویه مبل سازند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرکر. [ ک ِ ک ِ ] (اِ) نوعی از باقلا باشد و معرب آن جرجر است و به این معنی با گاف فارسی هم هست . (برهان ).نوعی از باقلا. (ناظم الاطباء). کرکره . باقلا. (فرهنگ فارسی معین ). اسم باقلی است . (فهرست مخزن الادویه ).
کرکر. [ ک َ ک َ / ک ِ ک ِ ] (اِ) درخت کاج را نیز گویند و به عربی صنوبر خوانند. (برهان ). نوعی از کاج که آن را قمل قریش گویند. (فرهنگ فارسی معین ). صنوبر صغار است که آن را قمل قریش نامند. (فهرست مخزن الادویه ).
کرکر. [ ک َ ک َ ] (ص، اِ) گرگر. (آنندراج )(از انجمن آرا) (فرهنگ فارسی معین ). یکی از نامهای خدای تعالی است جل جلاله . (برهان ). نامی از نامهای خدای تعالی . (یادداشت مؤلف ). نام خدای تعالی است . (انجمن آرا) (آنندراج ). به لفظ پهلوی نام باری تعالی است . کامگر. (صحاح الفرس ). نمی دانم معنی کرکر چیست، ولی از استعمال دقیقی پیداست که از اسماء صفات است نه ذات . گمان می کنم که کاف اول تازی و دومی پارسی باشد از «کر» بمعنی توان و قدرت و گر بمعنی مالک و دارا و معنی مجموع قدیر و قادر و توانا باشد. (یادداشت مؤلف ). این کلمه در نسخه ٔ وفائی به معنی کامکار آمده و در ادات الفضلاء به هر دو کاف فارسی آمده و گفته است که به معنی صانعالصناعت است . (از یادداشتهای مؤلف ). صورت مصحف گرگر و گروگر است . (حاشیه ٔ برهان ) : چو بیچاره گشتند و فریاد جستند بر ایشان ببخشود یزدان کرکر. دقیقی . برآمد ز کوه آنگه آرام و جنبش بدو داد در دهر یزدان کرکر. ناصرخسرو. بی رنج به کام دل رسیده از یاری بخت و عون کرکر. مسعودسعد. ◄ بمعنی کامکار هم آمده است که پادشاه صاحب اقبال باشد. (برهان ).