کرچ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کُ یا کَ رَ) (اِ.) قاچ، یک قاچ از خربزه یا هندوانه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کُ یا کَ رَ) (اِ.) قاچ، یک قاچ از خربزه یا هندوانه.
(کُ) (ص.) حالت مرغی که آماده خوابیدن روی تخم است.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرچ . [ ک َ ] (اِ) گوی گریبان . کَرج . (برهان ). ◄ شکاف گریبان پیراهن و کرته . کَرج . (برهان ) : بخندد دل ز کرچش زآنکه کرچش بصورت چون مه نو می نماید. رضی الدین نیشابوری . رجوع به کَرج شود.
کرچ . [ ک َ ] (ص ) در لهجه ٔ گیلکی بمعنی ترد و شکننده که زیر دندان صدا کند و این صفت خوب است برای شیرینی ها و امثال آن، چه برای تری هوا همه چیز در آنجا مرطوب است . (یادداشت مؤلف ).
کرچ . [ ک ُ / ک َ رَ ] (اِ) تراشه ٔ خربزه و هندوانه و غیر آن . (برهان ) (از ناظم الاطباء). ◄ تریشه . قطعه . پاره . (ناظم الاطباء). رجوع به کِرج شود.