کروز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کروز. [ ک ُ ] (ع مص ) درآمدن در چیزی و پنهان گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). داخل شدن و مخفی شدن در مغاک یا غار. (از اقرب الموارد). ◄ پناه بردن به کسی و میل کردن سوی او. ◄ بوئیدن گشن کمیز را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
کروز. [ ک ُ ] (اِ) کروژ. (ناظم الاطباء) (برهان ). نشاط و شادمانی باشد. (جهانگیری ). عیش و نشاط و شادمانی و طرب . (برهان ) (ناظم الاطباء). شادی و با کرازان و کرازیدن قریب اللفظ و المعنی است . (آنندراج ). طرب و شادی . (صحاح الفرس ). فرح . نشاط. (یادداشت مؤلف ) : وردنه جست و کروش اندر زمی بانگ بربرد از کروز و خرمی . رودکی (از حاشیه ٔفرهنگ اسدی نخجوانی ). مرحوم دهخدا پس از نقل این بیت می نویسند: گمان میکنم این بیت از کلیله و دمنه ٔ رودکی باشد در باب قرد و سلحفاة آنجا که بوزینه از پشت سنگ پشت از آب به خشکی جستن می کند. عبارت ابن مقفع این است : فلما قارب الساحل وثب عن ظهره فارتقی الشجر. و ترجمه ٔ نصراﷲ منشی بدین صورت است : بوزینه را به کنار آب رسانید، بوزینه به تک بر درخت رفت . اگر حدس من درست باشد شعر رودکی تقریباً باید اینطور باشد : بوزنه جست و گریز اندرزمی بانگ بربرد از کروز و خرمی . ممکن است کروش هم کلمه ای بوده که امروز مفقود است . (یادداشت مؤلف ). باکروز و خرمی آهو به دشت می خرامد چون کسی کو مست گشت . رودکی . چون دل باده خوار گشت جهان با نشاط و کروز و خوش منشی . خسروی . رجوع به کروژ شود. ◄ اندوه و ملامت را نیز گفته اند. (برهان ) (ناظم الاطباء).