کروب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کروب . [ ک ُ ] (ع اِ) ج ِ کرب، بمعنی اندوه دم گیر. (آنندراج ). ج ِ کَرب . (آنندراج ) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) : و جز اجتماع احزان و کروب و تفرق اهواء قلوب لشکری مرتب نشد. (جهانگشای جوینی ). رجوع به کرب شود.
کروب . [ ک ُ ] (ع مص ) کرب . نزدیک گردیدن . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). نزدیک شدن کسی به کاری کردن . (تاج المصادر بیهقی ). کرب ان یفعل کذا؛ نزدیک است که چنین کند.(منتهی الارب ). نزدیک است که فلان چنان کند. و در این معنی مانند «کاد» از افعال مقاربه است و مانند آنهاعمل می کند. رجوع به کرب شود. ◄ کرابه راخوردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ نزدیک به غروب شدن رسیدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آفتاب فروشدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ به فرونشستن نزدیک شدن آتش . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آتش بمردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بار کردن ناقه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). بار کردن ماده شتر را. (ناظم الاطباء). ◄ به بانگ آوردن کریب را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). به بانگ درآوردن نانوا چوبی را که بدان نان را گرد می کند.
کروب . [ ک َ ] (ع اِ) مأخوذ از عبری، فرشته ٔ مقرّب . ج، کروبیم . (از اقرب الموارد ذیل کرب ). رجوع به کروبیم، کروبی، کروبیان و کروبیون شود.