کروبیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کروبیان . [ ک َرْ رو ] (ع اِ) فرشتگان مقرب را گویند و ایشان را در عالم هیچ تعلق و تدبیر و تصرفی نیست . (برهان ) (آنندراج ) : پیش بزم مصطفی بین دعوت کروبیان عودسوزان آفتاب و عود کیوان آمده . خاقانی . شو بده انصاف خویش کز همه کروبیان حجره ٔ روح القدس به ز تو مهمان نداشت . خاقانی . قلب و میمنه از کروبیان ملک و میسره از تواتر امداد سعادات فلک .... (جهانگشای جوینی ). ما نتوانیم حق حمد تو گفتن با همه کروبیان عالم بالا. سعدی . به تهدید اگر برکشد تیغ حکم بمانند کروبیان صم و بکم . سعدی . درون خلوت کروبیان عالم قدس صریر کلک تو باشد سماع روحانی . حافظ. ای ملهمی که در صف کروبیان قدس فیضی رسد بخاطر پاکت زمان زمان . حافظ. رجوع به کروبی، کروبیون و کروبیم شود.