کرند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.) دیگی که رنگرزان رنگها را در آن میجوشانند. کرنگ نیز گویند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کُ رَ) (اِ.) ۱- میدان اسب دوانی. ۲- اسبی که رنگش قهوهای روشن باشد. ۳- حلقه زدن مردم.
(~.) (اِ.) دیگی که رنگرزان رنگها را در آن میجوشانند. کرنگ نیز گویند.
(کُ رُ) (اِ.) لیف جولاهگان و شوی مالان که عبارت است از جاروب مانندی که بدان آش و آهار بر تاره جامه مالند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرند. [ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قشلاق بزرگ گرمسار که ٤٢٤ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
کرند. [ ک ُ رَ ] (اِ) کرنده . میدان اسب دوانی را گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ رنگی است مخصوص اسب که آن را کرن گویند. (برهان ). اسبی که رنگ آن میان زرد و بور باشد. (ناظم الاطباء). کرن . کرنده . کرنگ . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ جرگه و حلقه زدن مردم باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء). کرنگ .(حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ دیگی را گویندکه رنگرزان بَقَم و رنگهای دیگر در آن جوشانند. (برهان ) (از آنندراج ). دیگ رنگرزان که در آن رنگها جوشانند. (ناظم الاطباء). کرنگ . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).
کرند. [ ک ُ رَ ] (اِخ ) نام رودخانه ای است که از طرف زردکوه می آید و مسکن لران است و از نواحی صفاهان می گذرد. (برهان ) (ناظم الاطباء). نام رود مشهوری است به اصفهان . (آنندراج ). کرنگ . (مخفف کوهرنگ ). کرنده .