کرنای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرنای . [ ک َ ] (اِ مرکب ) آلت شنیدن کران . (یادداشت مؤلف ). ◄ کرنا. نای بزرگ که آن را می نوازند و این مبدل به خرنای است و خربمعنی بزرگ و کلان بسیار مستعمل است . (آنندراج ). نوعی از نفیر. (ناظم الاطباء). شیپور. بوق . بوق جنگی . (لغت شاهنامه ) : برفتند نزدیک پرده سرای برآمد خروشیدن کرنای . فردوسی . سوی میمنه طوس نوذر بپای دل کوه پرناله ٔ کرنای . فردوسی . سپهدار ایران بزد کرنای سپاه اندرآورد و بگرفت جای . فردوسی . زود آ که شود روزم چون روز قیامت کوس تو و کرنای تو همچون زدن صور. امیرمعزی (از آنندراج ). خروش آمد و ناله ٔ کرنای برفتند گردان لشکر ز جای . نظامی . به غلغل درآمد جرس با درای بجوشید خون از دم کرنای . نظامی . ز شوریدن ناله ٔ کرنای برافتاد تب لرزه بر دست و پای . نظامی . گرفته جهان ناله ٔ کرنای خروشان شده زنگ و هندی درای . نظامی .