کرمند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرمند. [ ک َ م َ ] (ص مرکب ) شتاب . (جهانگیری ) . ◄ شتاب کار. (فرهنگ اسدی ) (برهان ) (صحاح الفرس ) (ناظم الاطباء). تند و تیز. (جهانگیری ) (برهان ).سخت . (جهانگیری ). چالاک . (ناظم الاطباء) : مکن امید دور و آز دراز گردش چرخ بین چه کرمند است . خسروی . ◄ تعجیل و شتاب کاری را نیز گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء). عجله . (ناظم الاطباء) .