کرمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرمة. [ ک َ م َ ] (ع اِ) واحد کرم یعنی یک درخت مو. (ناظم الاطباء). یک رز. (آنندراج ). مو انگور و این اخص ازکرم است . (از اقرب الموارد). ◄ تندی سر سرون . (بحر الجواهر). تندی سر سرین گرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سر گرد استخوان ران . (ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد). ج، کرم . جج، کروم . (ناظم الاطباء).
کرمة. [ ک َ م َ / ک َ رِ م َ ] (ع ص ) جوانمرد. (ناظم الاطباء). کریم . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کرمة. [ ک ُ م َ ] (ع اِمص ) بزرگی و ارجمندی : افعل کذا و کرمة لک او کرمة عین لک ؛ یعنی میکنم این کار را جهت اکرام تو. یقال : نعم حبا و کرمة و ایضاً یقال : لیس لهم ذلک و لا کرمة. (ناظم الاطباء). کرامت . یقال : افعل کذا و کرمة عین ؛ ای و کرامة. (اقرب الموارد). کُرم . کُرمان . رجوع به کرم، کرمان و کرامة شود.