کرمانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرمانی . [ ک ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کوهبنان بخش راور شهرستان کرمان . کوهستانی و سردسیر است و ١٢٨ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
کرمانی . [ ک ِ ] (اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن عبداﷲبن موسی کرمانی . ورزیده ٔ درنحو و لغت بود و خط نیکوئی داشت که مردم به آن رغبتی داشتند و نقلش از روی صحت و درستی بود و وراقی می کرد. این کتابها از اوست : کتاب ما اغفله الخلیل فی کتاب العین و ذکر انه مهمل و هو مستعمل و ما هو مستعمل و قد اهمل . کتاب جامع فی النحو، کتاب النحو، کتاب الموجز فی النحو. (الفهرست ترجمه ٔ رضا تجدد ص ١٣٤).
کرمانی . [ ک ِ ] (اِخ ) ابویوسف یعقوب بن یوسف الکرمانی النیشابوری الشیبانی الفقیه الحافظ، معروف به ابن اخرم و متوفی در سنه ٔ ٢٨٧ هَ . ق . وی منسوب به کرمانیه محله ای از محله های نیشابور است . (از معجم البلدان ). رجوع به معجم البلدان و کرمانیه شود.