کرم کشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرم کشتن . [ ک ِ ک ُ ت َ ](مص مرکب ) کشتن و نابود کردن کرم . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ دست بازی و ملاعبت با معشوق . (آنندراج ). ◄ باج گرفتن . (آنندراج ) : شمع امشب چه کرمها که نکشت که ز هر دانه گل به دامان کرد. میر اعظم ثابت (از آنندراج ). ◄ دفع شهوت کردن زنان حکه پز به چرمینه چنانکه عادت آنهاست : چه می گویی تو ای ماه سمن بر ترا چرمینه ای مانده ز مادر ز... خر زیاده چارانگشت به او یک لحظه کرمی می توان کشت . فوقی یزدی (از آنندراج ).