کرشه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ شَ) (اِ.)<BR>۱- فریب، خدعه.<BR>۲- چاپلوسی، فروتنی، افتادگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ شَ) (اِ.) ۱- فریب، خدعه. ۲- چاپلوسی، فروتنی، افتادگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرشه . [ ک ُ رُ ش َ / ش ِ ] (اِ) ریسمانی را گویند که از موی تافته باشند. (برهان ) (فرهنگ فارسی معین ).
کرشه . [ ک ِ رِ ش َ / ش ِ ] (اِ) نوعی پارچه ٔ نخی نازک که بافتی چین خورده مانند دارد.
کرشه . [ ک َ ش َ / ش ِ ] (اِ) کرش . کرس . کریس . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). بمعنی کرش است که فریب و خدعه باشد. (از برهان ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). آدم بازی دادن . (برهان ). حیله . (ناظم الاطباء). ◄ چاپلوسی . ◄ فروتنی و افتادگی . (برهان ) (ناظم الاطباء). فروتنی از روی تزویر. ◄ آواز و صدایی باشد که از بینی مرد خفته برآید(و آن را به کسر نیز گفته اند) و آن تبدیل و تخفیف غرش است . (انجمن آرای ناصری ). رجوع به کرش، کرشیدن و دیگر مترادفات کلمه شود.