کردسة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کردسة. [ ک َ دَ س َ ] (ع مص ) گله گله گردانیدن اسبان را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ◄ گرد آوردن و بستن چیزی را. (از اقرب الموارد). ◄ گرد آورده شدن دست و پای مرد و فعل آن مجهول آید. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ سخت راندن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). راندن به سختی و عنف . (ناظم الاطباء). ◄ کردسة فوق بعضهم ؛ بعضی را روی بعضی انداختن . (دزی ج ٢ ص ٤٥٤).
کردسة. [ ک َ دَ س َ ] (ع اِ) بند. ◄ (اِمص ) رفتاری است که در آن قدم نزدیک گذارند مانند بندیان . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).