کردری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کردری . [ ک َ دَ ] (اِخ ) عبدالغفوربن لقمان بن محمد ابوالمفاخر کردری، (منسوب به کردر از نواحی خوارزم ) روایت می کند از ابی طاهر محمدبن عبداﷲ المسبخی المروزی، و اورا تصانیفی است در مذهب ابوحنیفه . از اوست : الانتصارلابی حنیفه فی اخباره و اقواله و المفید و المزید فی شرح التجرید و شرح الجامع الصغیر. وی مدرس مدرسه ٔ حدادین حلب بود. وفاتش در ٥٦٢ هَ . ق . است . (معجم البلدان ذیل کردر). رجوع به اعلام زرکلی ج ٢ ص ٥٣١ شود.
کردری . [ ک َ دَ ] (اِخ ) الامام حافظالدین محمدبن محمدبن شهاب بن یوسف الکردری البریقینی الخوارزمی، مشهور به البزازی یا ابن البزازی الکردری الحنفی . متولد بسال ٨٢٧ هَ . ق . ابتدا در سرای نزدیک نهر آتل اقامت داشت، سپس به بلاد روم سفر کرد. از اوست : الفتاوی البزازیة و مناقب الامام ابی حنیفة. (از معجم المطبوعات ج ١ ستون ٥٥٥-٥٥٦).