کرج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرج . [ ک َ ] (اِ) گوی گریبان . (برهان ) (آنندراج ). کَرچ . (برهان ). گوی گریبان باشد در نسخه ٔ میرزا، اما در سامی فی الاسامی به کسر کاف و راء آن باشد که از گریبان پیرهن بیرون کنند و به عربی قواره گویند و بر این قول اعتماد بیشتر است . (مجمعالفرس ) : چو چوگان کج بود کرجش از آن رو ز شکر گوی لذت می رباید. رضی الدین نیشابوری (از مجمع الفرس ). رجوع به کِرِج شود. ◄ چاک و شکاف جامه . (ناظم الاطباء) . رجوع به کرچ شود.
کرج . [ ک َ رَ ] (اِخ ) از قناتهای شهر تهران است در سمت مغرب . مقدار آب آن دو سنگ است مسافت مادرچاه تا شهر چهار فرسنگ . بند مجرای کرج بالای قریه ٔ سرچوب تقریباً مقابل بیلقان و مظهر آن در تهران نزدیک به جمشیدآباد است . طول مجرای آن ٥٢ کیلومتر است . (از یادداشت مؤلف ).
کرج . [ ک َ رَ ] (اِخ ) نام رودی است که از کوهستان شمال غربی ری و ارتفاعات کندوان سرچشمه می گیرد و پس از بهم پیوستن آبها بسوی شهر کرج جاری میشود و بلوک شهریار و ساوجبلاغ و جز آن را مشروب می سازد. (از ناظم الاطباء). از کوه کلون بسته [از سلسله ٔ البرز] سرچشمه می گیرد و از ساوجبلاغ و شهریار و پشاپویه می گذرد و به دریاچه ٔ قم می ریزد. قسمتی از آب این رود در تهران مصرف می شود و برای استفاده بیشتر از آن در سالهای اخیر سد بزرگی در مسیر کوهستانی آن رود ساخته اند بنام سد امیرکبیر (یا سد کرج ) گنجایش این سد ٢٠٥میلیون متر مکعب و تولید برق آن ١٤٩میلیون کیلووات در سال است . ارتفاعش ١٨٠ متر و هدفش تنها آبیاری زمینهای کشاورزی نیست، بلکه بمنظور تعدیل جریان آب مشروب تهران و ایجاد برق اضافی شهر تهران است . مخارج این سد جمعاً در حدود ٤١٥میلیارد ریال بوده است . رجوع به فرهنگ امیرکبیر و ایرانشهر ج ٢ ص ١٥٨٠، ١٩٩٠، ٢٠١٦ و کرج شود.