کرباسة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرباسة. [ ک ِ س َ ] (ع اِ) کرباس و اخص از آن است . (از اقرب الموارد). قطعه ای از کرباس . (ناظم الاطباء). رجوع به کرباس شود.
کرباسه . [ ک َ س َ / س ِ ] (اِ) به شبه مار جانوری است ولی پای دارد. (از فرهنگ اسدی نخجوانی ). کربس . سوسمار.(اوبهی ). کربسه . کربش . (صحاح الفرس ). سام ابرص . به تازی الوزغة گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). کرباشه . (فرهنگ جهانگیری ). چلپاسه . (ناظم الاطباء). مارپلاس . (یادداشت مؤلف ). کربسو. کرپاسه . کرپاشه . کربایس . کربس . کربش . کرفش : چاه پر کرباسه و پر کژدمان خورد ایشان پوست روی مردمان . رودکی . رجوع به کرباسو، مارمولک و مترادفات کلمه شود.