کد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کد. [ ک َدد ] (ع اِ) شانه ٔ سر. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). مشط الرأس . (تاج العروس ). ◄ جواز که در وی چیزی کوبند مثل هاون و مانند آن . (منتهی الارب ). آنچه در آن چیزی کوبند مانند هاون . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کویین (در تداول مردم قزوین ). ◄ (اِمص ) جد و جهد. کوشش . (ناظم الاطباء) : چون رسد آن نان گرمش بعد کد گویدش بنشین که حلوا می رسد. مولوی . ◄ کاوش . جستجو. تفحص . (از ناظم الاطباء). ◄ طلب رزق . (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ). گدایی . (یادداشت مؤلف ) : پیر و طفلان شسته پیشش بهر کد تا به سعد و نحس او لاغی کند. مولوی . کار یزدان را نمی بینند عام می نیاسایند از کد صبح و شام . مولوی . جامه پشمین از برای کد کند بومسیلم را لقب احمد کند. مولوی . - کد کردن ؛ طلبیدن . کسب کردن . بدست آوردن : شمع نی تا پیشوای خود کند نیم شمعی نی که نوری کد کند. مولوی .
کد. [ ک َدد ] (ع مص ) رنجانیدن کسی را. (منتهی الارب ). رنجانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ خواستن از کسی کد کاری را. (منتهی الارب ). خواهش کردن از کسی کوشش در کاری را. (ناظم الاطباء). ◄ کشیدن چیزی را جامد باشد یا سائل . (منتهی الارب ). کشیدن چیزی و کندن به دست خود خواه جامد باشد آن چیز یا روان . (از ناظم الاطباء). ◄ اشارت کردن با انگشت . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ رنج و ستهیدن در خواهانی چیزی . الحاح کردن در طلب و خواهانی چیزی . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ شدت و سختی در کار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). اشتداد در عمل . (از اقرب الموارد). ◄ در تعب ومشقت انداختن کسی را. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ در رنج و تعب و سختی در کار واقع شدن . (از ناظم الاطباء) : تا مدد گیرد ازوهر صورتی از کمال و از جمال و قدرتی باز بی صورت چو پنهان کرد رو آمدند از بهر کد در رنگ و بو. مولوی . ◄ شانه کردن سر را. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ کوفتن زمین را به پای خود پس کوبیده شدن . (از ناظم الاطباء).
کد. [ ک َ ] (اِ) کده . کت . قد. قند. کند. (یادداشت مؤلف ). کذ. کث . خانه . بیت . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کت و کلمات فوق شود. ◄ (پیشوند) بر سر اسماء درآید و معنی خانه و محل و ده دهد، چون کدخدا (خداوند خانه، ده و غیره ) و کدبانو (خانم خانه ). ◄ (پسوند) به آخر اسماء پیوندد و معنی محل وجای و مقام دهد چون بتکده . (از فرهنگ فارسی معین ). مزید مؤخر در پاره یی از اسامی چون روذفغکد. فرنکد. فوزکد. براکد. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به کت شود.