کدر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ دِ) [ ع. ] (ص ل.) تیره، تیرگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ دِ) [ ع. ] (ص ل.) تیره، تیرگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کدر. [ ک َ / ک ُ ] (اِخ ) موضعی است نزدیک مدینه . (از منتهی الارب ). و میان آن و مدینه ٨ برید (٩٦ میل ) است . (از معجم البلدان ).
کدر. [ ک ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ اَکدَر. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). رجوع به اکدر شود.
کدر. [ ک َ دَ ] (ع مص ) کَدارَة. کدور. کُدرَة. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). تیره شدن . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). نقیض صفا. (از اقرب الموارد). تیره گشتن و زایل شدن صفای چیزی . (از ناظم الاطباء). و منه خذ ما صفا و دع ماکدر. (منتهی الارب ). و گفته اند کدرة در لون و کدورة در ماءو عین و کَدَر در همه ٔ موارد به کار رود. (اقرب الموارد). رجوع به کدارة و کدور و کدورة و کُدرة شود.
مترادف و متضاد واژهدان
، بیجلا، بیرونق، بیفروغ، بینور، تار، تیره دلآزرده، رنجیده، مکدر (متضاد: روشن، شفاف)
فرهنگ طیفی واژهدان
حاجب، تیره، تار، مرده، غلیظ، اندود، گلآلود مات، نیمهشفاف کمنور کثیف شیری، شیریرنگ، ابری، مهی اپیک
واژگان فارسی سره واژهدان
لرد، گرفته، تیره، تار، اندوه