کدبانویی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کدبانویی . [ ک َ ] (حامص مرکب ) عمل کدبانو. فراهم کردگی سامان خانه بطور شایسته و خوش سلیقگی . (ناظم الاطباء). ◄ صرفه جویی . (یادداشت مؤلف ) : مرد اگر یک قراضه کار کند زن به کدبانویی چهار کند. امیرخسرو دهلوی . ◄ بزرگی در خانه و سرای . (یادداشت مؤلف ) : گلشن گلخن شود چون به ستیزه کنند در یک خانه دو تن دعوی کدبانویی . سنائی . زنان داشتی رای زن در سرای به کدبانویی فارغ از کدخدای . نظامی .