کدام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کدام . [ ک ُ ] (ضمیر، ص ) از ادات پرسش است در تردید. برای استفهام باشد و اطلاق این بر ذوی العقول و غیر ذوی العقول هر دو آید. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). بمعنی چه و که و این صفت همیشه مقدم بر موصوف باشد خواه آن موصوف شخص باشد و یا چیز و آن را در تردید مقصود بطور استفهام استعمال کنند مانند کدام چیز یعنی چه چیز و کدام کس یعنی چه کس و در وقتی که چندین عدد چیز و یا چند عدد کس موجود باشد و مقصود معلوم نبود بطور استفهام گویند کدام یک از این چیزها و کدام یک از این کسها. (ناظم الاطباء). چه کس . چه چیز. (یادداشت مؤلف ). اَی ﱡ. (ترجمان القرآن ). ج، کدامان . (از یادداشت مؤلف ). از ادات پرسش است به معانی چه و که . (از فرهنگ فارسی معین ) : که این شیربازو گو پیلتن چه مردست و شاه کدام انجمن . فردوسی . تو زین چارگوهر کدامی بگوی دلم را ره شادمانی بجوی . فردوسی . وزان پس ببازارگان گفت شاه که اکنون سپه را کدام است راه . فردوسی . بدو گفت فرخ کدام است مرد که دارد دلی شاد و بی باد سرد. فردوسی . کدام است گرد کنارنگ دل بمردی سیه کرده در جنگ دل . فردوسی . با بتانی که می ندانم گفت که از ایشان هوای من به کدام . فرخی . حاجب را بگوی که لشکر را بیستگانی تا کدام وقت داده است ؟ (تاریخ بیهقی ). کدام روز که پیش درتو خاقانی شهیدوار به خونابه در نمی گردد. خاقانی . دانی کرم کدام بود آنکه هر چه هست بدهی به هر که هست و نخواهی جزای خویش . خاقانی . کدام دانه فرورفت در زمین که نرست چرا به دانه ٔ انسانت این گمان باشد. مولوی . آن کس که چو من نیست در این شهر کدام است . مولوی . کدام چاره سگالم که در تو در گیرد کجا روم که دل من دل از تو بر گیرد. سعدی . حور از بهشت بیرون ناید تو از کجائی مه بر زمین نباشد تو ماه رخ کدامی . سعدی . میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز وانکس که چو ما نیست در این شهر کدام است . حافظ. جانا کدام سنگدل بی کفایت است کو پیش زخم تیغ تو جان را سپر نکرد. حافظ. مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام خیر مقدم چه خبردوست کجا راه کدام . حافظ. کدام پایه ٔ تعظیم نصب شاید کرد که در مسالک فکرت نه برتر از آنی . حافظ. - کدام است ؛ برای چیست . چراست . دلیلش چیست . (یادداشت مؤلف ) : مرا ده ساقیا جام نخستین که من مخمورم و میلم بجام است ولیکن لختکی باریکتر ده نبید یکمنی دادن کدام است . منوچهری . - کدام یک ؛ هرگاه چند چیز یا چند شخص بود که مقصود معلوم نباشد این کلمه را بکار برند، مانند: کدام یک از این کتابها مفیدتر است ؟ کدام یک از این کسان مقصر است ؟. (از فرهنگ فارسی معین ). - هر کدام ؛ هر یک . (یادداشت مؤلف ) (فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء). - یک کدام ؛ یک تن . (یادداشت مؤلف ).
کدام . [ ک ُ ](ع اِ) اصل المرعی و آن گیاهی است شکسته و افتاده بر زمین و چون باران بارد ظاهر گردد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). گیاه افتاده ٔ بر زمین که چون باران بارد ظاهر گردد. (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) مرد پیر سالخورده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).