کجین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کجین . [ ک َ ] (ص نسبی، اِ) منسوب به کج . هر چیز که از کج ساخته باشند. (ناظم الاطباء). از کژ (کج ) که ابریشم فرومایه است . ◄ بر گستوانی باشد که درون آن بجای پنبه ابریشم کج آغنده باشند و در روز جنگ پوشند و اسب را نیز پوشانند. (برهان ). کجیم . (از آنندراج ).بر گستوان باشد که درون آن را به کج آغنده باشند و آنرا کجیم هم خوانند. (فرهنگ جهانگیری ) : ازجهان منسوخ شد رسم کج آغند و کجین بعد از این کس را خیال کج نگردد در گمان . سلمان ساوجی (از فرهنگ جهانگیری ). به اینها موافق شده بهر کین جبه بکتر و خود و جوشن کجین . نظام قاری . دیده ٔ زره برروی خود و برگستوان و بکتر و کجین دوختند. (دیوان نظام قاری ص ١٥١). ◄ پوشش اسب . (از برهان ). رجوع به کجیم شود.
کجین . [ ک ِ] (اِ) آرد و روغن را گویند. (برهان ). آرد و روغن که حلوای بی شیرینی است . (یادداشت مؤلف ) : بر ابرش خوشرو مزعفر بستیم کجین آرد و روغن . بسحاق اطعمه (از فرهنگ جهانگیری ج ١ ص ٧١٥).