کجور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کجور. [ ک َ ] (هندی، اِ) نام دوایی است که آنرا زرن باد و اهل مکه عرق الکافور خوانند. گویند این لغت هندی است . (برهان ). اسم هندی زرنباد است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). و رجوع به کچور و زرنباد شود.
کجور. [ ک ُ ] (اِخ ) اسم ولایتی است در اصطلاح جغرافیانویسان قدیم از تبرستان که شهر رویان قدیم بوده است تنکابن بدانجا و با نور که رستمدار باشد نزدیک . (از آنندراج ). نام بلوکی در مازندران . (ناظم الاطباء). نام یکی از نواحی سه گانه ٔ منطقه ٔ تنکابن و منطقه فعلی بخش مرکزی شهرستان نوشهر. کجور از دوازده دهستان زیر تشکیل شده است : کران، خیررودکنار، چلندر، علویکلا، گلرودپی، کجرستاق، بلده کجور، توابع کجور، کوهپرات، کالج، زانوس رستاق، پنجک رستاق . پنج دهستان اول در ساحل دریایند با هوای معتدل و مرطوب و ناسالم و بقیه ٔ دهستانها در منطقه ٔ کوهستانی واقع شده اند و سردسیرند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣). بلوک کجور از طرف مغرب محدود است به چالوس که ازکلارستاق جدا می سازد از مشرق به سولده در نور و از جنوب به بلوک نور و از سمت شمال به دریای خزر. سکنه ٔ کجور خواجه وندها و گیلک ها هستند که هرکدام حاکم بخصوص دارند. سکنه ٔ نواحی تنکابن و کلارستاق و کجور که سابقاً جزء رستمدار بودند خود را مازندرانی محسوب نمی دارند. (از ترجمه ٔ سفرنامه ٔ مازندران ص ٥٣ - ٥٤) و رجوع به همان متن و جغرافیای سیاسی کیهان ص ٣٠٠ شود.
کجور. [ ک ُ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز دهستان بلده کجور در بخش مرکزی شهرستان نوشهر است . سکنه ١٥٦ تن . کوهستانی وسردسیر. آثار ابنیه ٔ قدیمه در آنجا مشاهده می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣). در ترجمه ٔ سفرنامه ٔ مازندران رابینو ص ٥٣ و ٥٤ آمده است که : ابوالفداء می نویسد شهر رویان به شهرستان نیز معروف بود و بر قله ٔ کوهستانی در ١٦ فرسخی قزوین قرار داشت این شهر که کجور هم خوانده می شد در تاخت و تاز مغول خراب شد. درتاریخ ٢١ ذی الحجه ٧٤٠ هَ . ق . (١٢٤٠ م .) استندار جلال الدوله اسکندر شروع به تجدید بنای قلعه و شهر کجور نمود. وی در اطراف شهر باروها کشید و ارگ آن را در ٢١ ذی الحجه ٧٤٦ هَ . ق . تمام کرد و قلعه ٔ شاه دز را بنا نمود. (از ترجمه ٔ سفرنامه ٔ رابینو صص ٩٣ - ٥٤).