کثر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کثر. [ ک َ ] (ع ص ) بسیار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فراوان . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) پیه خرمابن . ◄ خرمابن یا شکوفه یا بر آن . (ازمنتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). غلاف شکوفه ٔ خرمابن . (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ).
کثر. [ ک َ / ک ُ ] (ع مص ) چیره شدن بر قوم به بسیاری . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). چیره و غالب شدن بر کسی در بسیاری . (ناظم الاطباء). ببسیاری غلبه کردن . (تاج المصادر بیهقی ).
کثر. [ ک ُ / ک ِ ] (ع اِ) بسیاری . یقال الحمد ﷲ علی القل و الکثر؛ ای علی القلیل و الکثیر. (منتهی الارب )؛ سپاس مر خداوند را در کمی و بسیاری مال . (ناظم الاطباء). ◄ مال بسیار. (ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد) . یقال : ماله قل و لاکثر؛ ندارد او نه مال کم و نه مال بسیار. (ناظم الاطباء). ◄ بسیار از چیزی و معظم آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).