کتیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کتیم . [ ] (اِخ ) بعضی را گمان همان است که قبرس باشد و برخی بر آنند که جزایر و سواحلی است که در طرف غربی فلسطین واقع است . (قاموس کتاب مقدس ). این کلمه در تاریخ ایران باستان بنقل ازکتاب حزقیال باب ٢٧ اینگونه آمده است : «اما تو ای پسر انسان ... پاروهایت را از بلوط باشان ساختند و نشیمن هایت را از شمشاد جزایر کتیم » و در حاشیه نوشته است که کتیم را بعضی با قبرس تطبیق کرده اند و برخی با جزایری در جنوب فلسطین . (تاریخ ایران باستان ج ١).
کتیم . [ک َ ] (اِ) شوره زمین . (از برهان ) (ناظم الاطباء). زمین بی ثمر. (ناظم الاطباء). کتیر. رجوع به کتیر شود.
کتیم . [ ک َ ] (اِ) خیک و مشکی را گویند که آب از او مطلقاً تراوش نکند. (برهان ). مشکی که آب از آن بهیچوجه تراوش نکند. (ناظم الاطباء). مشکی که آب از آن تراوش کند. (آنندراج ). مشک وخیکی که آب از دهانش تراوش کند. (فرهنگ جهانگیری ) . رجوع به ماده ٔ ذیل شود.