کبودان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کبودان . [ ک ُ ] (اِخ ) نام قریه ای است از مضافات نیشابور. (آنندراج ) (برهان ) : بود آن قریه را کبودان نام پیر زالی در آن گرفته مقام . جامی (از فرهنگ جهانگیری ).
کبودان . [ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان شاخنات بخش درمیان شهرستان بیرجند. کوهستانی، معتدل . دارای ٣٤٦ تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
کبودان . [ ک َ ] (اِخ )دهی از دهستان کلیبر بخش کلیبر شهرستان اهر. دارای ١٣٢ تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).