کبود کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کبود کردن . [ ک َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نیلی کردن . به رنگ کبود درآوردن . ازرق ساختن : هان تا نفریبد این عجوزت چون خود نکند کبود و کوزت . نظامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کبود کردن . [ ک َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نیلی کردن . به رنگ کبود درآوردن . ازرق ساختن : هان تا نفریبد این عجوزت چون خود نکند کبود و کوزت . نظامی .