کبوتردم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کبوتردم . [ ک َت َ دُ ] (اِ مرکب ) دم کبوتر. ◄ علاقه ٔ دستار و کمربند را گویند که بر یک طرف راست ایستاده باشد. (برهان ). شمله . ◄ (ص مرکب ) (در اصطلاح خطاطان ) قلمی است به طرز خاص تراشیده که مشابه به دم کبوتر باشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : گر کنم شوق دل از کلک کبوتردم رقم نامه زین تقریب خود بال کبوتر می شود. سعید اشرف (از آنندراج ).
کبوتردم . [ ک َ ت َ دَ ] (اِ مرکب ) کنایه از بوسه ٔ با صدا. ◄ کنایه از بوسه ٔ خاطرخواه . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). بوسه ٔ خاطرخواه . (غیاث اللغات ). بوسه ٔ خاطرخواه خوردن باشد. (برهان ). ◄ کنایه از دهان بر دهان مطلوب گذاشتن و زبان مطلوب را مکیدن . (برهان ) : در بزم وصال دوش دل محرم بود خاطر چو نهال آرزو خرم بود گنجشک نهاده سینه بر سینه ٔ باز تا صبح مدار بر کبوتردم بود. ظهوری (از آنندراج ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی