کباب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ) (اِ.) پاره گوشتی که به سیخ بکشند و روی آتش بریان کنند و گونههای مختلف دارد: برگ، کوبیده و غیره.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ) (اِ.) پاره گوشتی که به سیخ بکشند و روی آتش بریان کنند و گونههای مختلف دارد: برگ، کوبیده و غیره.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کباب . [ ک َ ] (ع اِ) گوشت کوفته ٔ بریان ساخته . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). طبابه . (منتهی الارب ). طباهج . (اقرب الموارد).
کباب . [ ک َ / ک ُ ] (اِخ ) نام آبی است . (منتهی الارب ). نام آبی است در عقیق تمرة. (معجم البلدان ). ◄ نام کوهی است . (منتهی الارب ). ◄ نام موضعی است . (از معجم البلدان ).
کباب . [ ک ُ ] (ع اِ) گله ٔ شتران بسیار. ◄ گوسپندان بسیار. ◄ ریگ بر هم نشسته . ◄ خاک . ◄ گل و لای چسبیده . ◄ خاک نمناک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
برشته، بریان فلفل، کبابه