کاکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاکی . (حامص ) پرگوئی . پرحرفی . پرچانگی کردن . (دزی ج ٢ ص ٤٣٥) (فرهنگ نفیسی ). ◄ قدقد کردن . آواز برآوردن مرغ در موقع تخم گذاشتن . صدا کردن مرغ در موقعی که جوجه هایش را جمع میکند. (دزی ج ٢ ص ٤٣٥) (فرهنگ نفیسی ). خواندن مرغ جوجگان را به گرد خود به آواز.
کاکی . (اِ) کاکو. خالو. (آنندراج ). خال . دائی . برادر مادر. ◄ خاله . خواهر مادر. ◄ عمه . خواهر پدر. (ناظم الاطباء). رجوع به کاکو شود.
کاکی . (اِخ ) نام پدر ماکان سردار معروف طبرستانی که در جنگ با تاش فراش سپهسالار خراسان بعهد سامانیان در حدود ری بقتل رسید. در ایام عمال و گماشتگان و کارکنان ماکان بن کاکی و اسفاربن شیرویه الدیلمیین و مرداویج بن زیار جیلی و برادر او وشمگیر بدویست دینار برسیده بهر هزار درهم دویست دینار میرسانیدند. (تاریخ قم ص ١٤٣). رجوع به ماکان کاکی شود.