کاکلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاکلی . [ ک ُ ] (ص نسبی ) آنکه کاکل دارد. - مرغ ِ کاکلی ؛ مرغ که بر سر خوچی دارد. ◄ (اِ) چکاو.چکاوک . قبره . رجوع به ابوالملیح و چکاوک و قبره شود.
کاکلی . [ ک ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قوشخانه بخش باجگیران شهرستان قوچان در ٦٨هزارگزی شمال باختری باجگیران و ٦هزارگزی شمال مالرو عمومی اوغاز به اوزمان واقع است . زمینش کوهستانی و سردسیر است و ٢٣٦ تن سکنه دارد آب آن از رودخانه و چشمه تأمین میشود. محصولاتش عبارت از غلات و میوه است . شغل اهالی آن زراعت و مالداری است . از صنایع دستی قالیچه، گلیم، و جوراب بافی معمول و راههای آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).