کاژ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاژ. (ص ) لوچ و احول . کاج . کج بین . کژبین . دوبین . (ناظم الاطباء) : به یک پای لنگ و به یک دست شل به یک چشم کور و به یک چشم کاژ. معروفی . ای تیغ زبان آخته بر قافله ٔ ژاژ چشمت بطمع مانده سوی نان کسان کاژ. ناصرخسرو. از فصیحان و ظریفان پاک شد روی زمین در جهان مشتی بخیل و کور و کاژ و لال ماند. سنائی (از جهانگیری ). آن خبیث از شیخ می لائید ژاژ کژ نگر باشد همیشه عقل کاژ. مولوی . - کاژچشم ؛ کژچشم . احول . ◄ (اِ) درخت کاج . (ناظم الاطباء). صنوبر. صنوبر صغار. و رجوع به کاج شود. ◄ کاژی . احولی . دوبینی .