کامیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کامیدن . [ دَ ] (مص ) خواستن و آرزو کردن . (ناظم الاطباء). خواهش نمودن . (آنندراج ). ◄ رغبت داشتن . (ناظم الاطباء) : چو شاهی به کامی بکاهد روان خرد گردد اندر میان ناتوان . فردوسی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کامیدن . [ دَ ] (مص ) خواستن و آرزو کردن . (ناظم الاطباء). خواهش نمودن . (آنندراج ). ◄ رغبت داشتن . (ناظم الاطباء) : چو شاهی به کامی بکاهد روان خرد گردد اندر میان ناتوان . فردوسی .