کامل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کامل . [ م ِ ] (اِخ ) شیرازی . معروف به مصلح الدین و بیت زیر از اوست : شب فراق تو از خون دیده دامانم چنان پرست که نتوانم از زمین برخاست . (قاموس الاعلام ترکی ).
کامل . [ م ِ ] (اِخ ) الشیخ کامل القصاب . از پیشوایان استقلال سوریه است . (١٣٧٣ - ١٢٩٠ هَ .ق ). رجوع به محمد کامل بن احمدبن عبدالقادر شود.
کامل . [ م ِ ] (اِخ ) ... الجحدری . ابویحیی کامل بن طلحةالجحدری . از رجال حدیث بود به سال ١٤٥ در بصره متولد شد و در بغداد سکونت گزید و هم در آنجا به سال ٢٣١ هَ .ق . درگذشت . (الاعلام زرکلی چ ١ ص ٨٠٧).