کامران
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کامران . (اِخ ) دهی است از بخش گوران شهرستان شاه آباد واقع در ٢٢هزارگزی شمال گهواره کنار راه فرعی تفنگچی به سنجابی ناحیه ای است کوهستانی سردسیر دارای ٧٠٠ تن سکنه میباشد کردی و فارسی زبانند. از چشمه مشروب میشود محصولاتش غلات، حبوبات، صیفی، لبنیات، جزئی توتون و میوجات . اهالی به کشاورزی و گله داری گذران میکنند از تیره ٔ تفنگچی هستند. در چهار محل نزدیک بهم واقع بنام کامران عزیز کیانی، کامران عزیز کاکاخان، کامران بیک رضا، کامران رحمان مشهورند. زمستان عده ٔ قلیلی از گله داران گرمسیر جگیران و دهاب میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
کامران . (اِخ ) افغان دهمین از خاندان درانی افغانستان در هرات . (یادداشت مؤلف ). (از ١٢٣٥ تا ١٢٥٥ هَ .ق .). (معجم الانساب ). و رجوع به طبقات سلاطین اسلام شود.
کامران . (اِخ ) دهی است از دهستان میشه پاوه بخش کلیبر شهرستان اهر. واقع در پانزده هزارگزی باختر کلیبر و ١٥٥٠٠٠ گزی شوسه ٔ اهر به کلیبر. ناحیه ای است کوهستانی معتدل دارای ٣٢ تن سکنه میباشد. ترکی زبانند. از دو رشته چشمه مشروب میشود محصولاتش غلات و میوه جنگل . اهالی به کشاورزی و گله داری گذران میکنند از صنایع دستی آن فرش و گلیم بافی است، راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).