کامجو
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص فا.) خوش گذران.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ص فا.) خوش گذران.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کامجو. (نف مرکب ) جوینده ٔ تمتع و عیش و عشرت . (ناظم الاطباء). رجوع به کامجوی شود : وصل زن هرچند باشد پیش مرد کامجو روح راحت را کفیل و نقد عشرت را ضمان . اوحد سبزواری .
مترادف و متضاد واژهدان
خوشگذران، عشرتطلب، عیاش، کامران، کامروا، کامطلب، مرادطلب هوسران، هوسباز (متضاد: نامراد)
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه