کام و کر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کام و کر. [ م ُ ک َ ] (اِ مرکب، از اتباع ) مراد و هوی . از اتباع و کر بمعنی مراد و مقصود است . (یادداشت مؤلف ) : کار بی علم کام و کر ندهد تخم بی مغز بار و بر ندهد. سنایی غزنوی (از فرهنگ نظام ) (حاشیه ٔ برهان چ معین ). دهر اگر خوان زندگانی ساخت خورد هر چاشنی که کام و کر است . خاقانی . ◄ قدرت و توان . (یادداشت مؤلف ) : ای بذل تو سیم و زر، وی کار تو کام و کر وی رأی تو ماه و خور، وی صنع تو رفق و کین . مختاری (یادداشت مؤلف ).