کام و ناکام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کام و ناکام . [ م ُ ] (ق مرکب ) کام ناکام : بکام و ناکام از بهر زاد راه دراز زمین بزیر کفت زیر گام بایدکرد. ناصرخسرو. ببین تا چون بود حالت سرانجام که باید رفت از این جا کام و ناکام . ناصرخسرو. گر بازدهی وام او بخوشی ورنه بستاند بکام و ناکام . ناصرخسرو. رجوع به کام ناکام شود.