کالیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دِ) (ص مف.) درهم شده، آشفته.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دِ) (ص مف.) درهم شده، آشفته.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کالیده . [ دَ/ دِ ] (ن مف ) درهم شده و آمیخته . (برهان ) (از غیاث ) آشفته و ژولیده . (برهان ). شوریده . مشوش : ازین خفرقی موی کالیده ای بدی سرکه بر روی مالیده ای . سعدی . ◄ گریخته . (از برهان ).فرار کرده . ◄ موهای ژولیده و استیغ شده از ترس و هراس . (ناظم الاطباء). ◄ موی مادرزاد. (برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ چیزی که گرد و خاک بر آن نشسته باشد. (برهان ) : در خواب اشخاص نورانی را دیده بود، روی خراشیده، مویها پریشان، کالیده و جامه سیاه . (جهانگشای جوینی ). الاشعث ؛ کالیده شده موی یعنی بی روغن شده و پراکنده شده . (مجمل اللغة).
مترادف و متضاد واژهدان
آشفته، پریشان، درهم، ژولیده فراری، گریخته مغلوب، مقهور، منهزم