کالیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ) (مص ل.)<BR>۱- آشفته شدن، ژولیده شدن.<BR>۲- گریختن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ) (مص ل.) ۱- آشفته شدن، ژولیده شدن. ۲- گریختن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کالیدن . [ دُ ] (اِخ ) شهر قدیمی یونان در ناحیه ٔ اتولی که بوسیله ٔ شخص خونخواری که مله آگر را کشت غارت شد.
کالیدن . [ دَ ] (مص ) بمعنی درهم شدن . (برهان ) (احوال و اشعار رودکی ص ١١٦١) (از شعوری ج ٢ ورق ٢٥٢).پریشان شدن . (آنندراج ). آشفتن . ژولیدن : بهر دنیا تا بکی کالیدنت هر زمان جوشیدن و نالیدنت . شاکر بخاری (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ درهم کردن . (برهان ). آشفته کردن . ◄ دور شدن و کنار رفتن . (فرهنگ رشیدی ). ◄ گریختن . (سروری ) (از برهان ). فرار کردن . رفتن بشتاب بی دانستن حاضران، که آن را بتداول عامه جیم شدن گویند. اصح آن به کاف فارسی است . (غیاث و رشیدی از آنندراج ) : ز کالیدن یک تن از رزمگاه شکست اندرآید به پشت سپاه . لبیبی . ◄ شکست خوردن و منهزم شدن . ◄ شکست دادن و منهزم کردن . ◄ گریزانیدن . ◄ گداختن . ◄ حل کردن . ◄ افشاندن . ◄ پاره پاره کردن . ◄ راست شدن نوک موها از ترس و هراس . ◄ پوست پوست شدن دست . ◄ پریشان و ژولیده گشتن مویها. ◄ داشتن موهای زردرنگ مانند موهای مادرزاد. (ناظم الاطباء).