کالی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ ع. کالی ء ]<BR>۱- (اِفا.) محافظت کننده، نگاهبان.<BR>۲- متأخر.<BR>۳- (اِ.) بیعانه.<BR>۴- وامی که به تأخیر افتد و در پرداخت آن درنگ شود.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع. کالی ء ] ۱- (اِفا.) محافظت کننده، نگاهبان. ۲- متأخر. ۳- (اِ.) بیعانه. ۴- وامی که به تأخیر افتد و در پرداخت آن درنگ شود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کالی . (اِخ ) دهی است از دهستان جوانرود بخش پاوه ٔ شهرستان سنندج . که در ٤٧ هزارگزی جنوب خاور پاوه و ٣٢هزارگزی جنوب راه اتومبیل رو کرمانشاه به پاوه واقع است . کوهستانی و سردسیر است و ٥٧ تن سکنه دارد. آبش از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و توتون و لبنیات است . و شغل اهالی زراعت و گله داری است و راههای مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).
کالی . (ع ص ) کالی ٔ. اسم فاعل از کلأ بمعنی تأخر. ◄ (اِ) بیعانه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ نسیئه : یقال عینه کالکالی ؛ ای نقده و حاضره ُ کالنسیئة. و فی الحدیث انّه صلی اﷲ علیه و سلم نهی عن بیعالکالی بالکالی و هُو بیعالدین بالدین و النسیئه بالنسیئة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ (ص )وامی که به تأخیر افتد و در پرداخت آن درنگ شود. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ محافظت کننده و نگاهبان . (برهان ) (از آنندراج ). در اقرب الموارد کَلأ بمعنی حفظ و حراست آمده است : زندگانی خواجه عالی باد ایزدش پاسبان و کالی باد. (آنندراج ). ◄ (اِ) میل و خواهش . (ناظم الاطباء). ◄ کسی که با زنان نان میخورد. (ناظم الاطباء).
کالی . [ ] (ص نسبی ) منسوب است به کال . رجوع به کال و انساب سمعانی ورق ٤٧٢ ب شود.