کالوشه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کالوشه . [ ش َ / ش ِ ] (اِ) دیگ طعام پزی را گویند. (برهان ) (آنندراج ). قِدر : بیاورد کالوشه ای برنهاد وزان رنج مهمان همیکرد یاد بپخت و بخوردند و می خواستند یکی مجلس دیگر آراستند. فردوسی . ◄ آش . (آنندراج ). آشی هم هست مخصوص دیلمان که از برنج و نخود و چغندر و سرکه پزند و چون پخته شود گشنیز تر و نعناع با هم کوفته و روغن بریان کنند بر بالای آن ریخته بخورند. (برهان ). ◄ اشکنه که نان را میشکنند و در آن ترید می نمایند و می خورند و معنی کالجوش و ترکجوش مترادفند، چه ترکان نیز گوشت را ناپخته و نیم پخته میخورند. (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). ◄ سرکه . (آنندراج ).