کالوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کالوس . (ص ) مردم خربط. (فرهنگ اسدی ). نادان و ابله و بی عقل و احمق باشد. (برهان ) (از آنندراج ). کودن . بی خرد : ملول مردم، کالوس بی محل باشد مکن نگارا! این خوی و طبع را بگذار. ابوالمؤید بلخی (فرهنگ اسدی ص ١٩٤). بزرگی ار طلبد خصم شاه داند عقل که سروری و بزرگی نیاید از کالوس . شمس فخری . اما گمان من این است که کالوس در بیت ابوالمؤید مرادف ملول و بی نشاط و خوارکار باشد. (یادداشت مؤلف ).