کالو
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- تنه، بدن.<BR>۲- صورت، شکل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- تنه، بدن. ۲- صورت، شکل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کالو. (اِ) بدن و تن . کالوب . ◄ نمونه . ◄ نقشه . ◄ قالب . ◄ غضروف . ◄ هرچیز نارسیده . (ناظم الاطباء). بمعنی اخیر ظاهراً صورت دیگری از کالک و کاله است . رجوع به کالوب شود.
کالو. [ ل ُ ] (فرانسوی، اِ) از کلاه فارسی . قسمی کلاه پلیس .
کالو. (اِ) کالوخ . (آنندراج ). رجوع به کالوخ شود.
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه