کالنجار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کالنجار. [ ل َ] (اِخ ) ظاهراً کوتاه شده ٔ ابوکالنجار و یا به تعبیر صحیحتر ابوکالیجار و آن نام چند نفر از ملک زادگان آل بویه و آل کاکو و ملوک دیلم بوده است . (از آنندراج ). رجوع به ابوکالنجار و باکالیجار و ابوحرب شود.
کالنجار. [ ل َ ] (اِ مرکب ) کالیجار. کارزار. صاحب آنندراج گوید: در فرهنگ جهانگیری کالنجار را بمعنی کارزار نوشته و گفته است که لهجه ٔ گیلانی است و از این قرار ابوکالنجار یا اباکالنجار کنیتی است عربانه یعنی ابوالحرب و بوحرب نام در میان آنها در صفت امراء بوده . (از آنندراج ). رجوع به کارزار و کالیجار شود. ◄ برنج زار که شلتوک زار نیز گویند. (از آنندراج ). ◄ به عبارت و به اصطلاح اهل گیل و تبرستان بمعنی صاحب ملک و زمین و زراعت است . (آنندراج ).
کالنجار. [ ل ِ ] (اِخ ) رجوع به جمال الدین (سید) شود.