کال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
۱ - (ص.) میوة نارسیده، خام.<BR>۲- (اِ.) گودال بزرگ، زمین شکافته.<BR>۳- (ص.) کج، خمیده.<BR>۴- (اِ.) جا، مقام، جایگاه.<BR>۵- (ص.) ژولیده، درهم.<br>
فرهنگ فارسی معین
۱ - (ص.) میوه نارسیده، خام. ۲- (اِ.) گودال بزرگ، زمین شکافته. ۳- (ص.) کج، خمیده. ۴- (اِ.) جا، مقام، جایگاه. ۵- (ص.) ژولیده، درهم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کال . (اِخ ) دهی است از دهستان اشکنان بخش گاوبندی شهرستان لار واقع در ١٨ هزارگزی خاور گاوبندی و ٦هزارگزی راه فرعی لار به اشکنان دامنه ای، گرمسیر مالاریایی است و ٦١٥ تن سکنه دارد. آب آن از چاه و باران تأمین میشود محصولات آن غلات و خرما و شغل اهالی زراعت و راه های آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٧).
کال . (اِخ ) دهی است از دهستان ویسه بخش مریوان شهرستان سنندج در ١١ هزارگزی دژشاهپور کنار راه اتومبیل رو مریوان به رزآب واقع است . دامنه ای، دشت، سردسیر و مالاریائی است . ٢٠٠ تن سکنه دارد و آب آن از چشمه و قنات تأمین میشود. محصول آن عبارت است از غلات، حبوبات، لبنیات و توتون، شغل اهالی گله داری و راه های آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).
کال . [کال ل ] (ع ص ) آنکه به رنج و زحمت افتد. (المنجد).
مترادف و متضاد واژهدان
خام، نارسیده، نارس، نرسیده خم، خمیده درهم، ژولیده آبکند، سیلگاه، مسیل جا، مقام، مکان
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه