کافور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ سنس. ] (اِ.) مادهای است خوشبو و سفیدرنگ.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ سنس. ] (اِ.) مادهای است خوشبو و سفیدرنگ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کافور. (اِخ ) (جبال الَ ...) رشته کوههایی است در چین که بعلت وفور درخت کافور به این نام خوانده شده است . (نخبةالدهر دمشقی ص ١٥٢).
کافور. (اِخ ) دهی است از دهستان شهاباد بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند ٧هزارگزی شمال خاوری قاین کوهستانی و گرمسیر است . آبش از چشمه تأمین میشود. محصولاتش غلات و شلغم، و شغل اهالی آن زراعت و مالداری است . راههایش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
کافور. (اِخ ) دهی است از دهستان زیرکوه بخش قاین شهرستان بیرجند ٨٣هزارگزی شمال خاوری قاین کوهستانی و گرمسیر است سکنه ٔ آن ٦٥ تن است . زمینش از آب چشمه مشروب میشود. محصولاتش غلات و شلغم . و شغل سکنه ٔ آن زراعت و مالداری است راههایش مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه
واژگان قرآن
کَانَ مِزاجُها کَافُوراً «کافور» در لغت معانى متعددى دارد و یکى از معانى معروف آن «بوى خوش» است همچنین گیاهى است خوشبو، و یکى دیگر از معانى آن همان «کافور» معمولى است که بوى تندى دارد، و براى مصارف طبى از جمله ضدعفونى کردن به کار مى رود. به هر حال، آیه فوق نشان مى دهد: این شراب طهور بهشتى، بسیار معطر و خوشبو است که هم ذائقه از آن لذت مى برد، و هم شامه. بعضى از مفسران نیز گفته اند: «کافور» نام یکى از چشمه هاى بهشتى است، ولى این تفسیر با تعبیر «کَانَ مِزاجُها کَافُوراً» که مى گوید: «آمیخته با کافور است»، سازگار نیست. از سوى دیگر، با توجّه به این که «کافور» از مادّه «کفر» به معناى «پوشش» است، بعضى از ارباب لغت مانند «راغب» در «مفردات» معتقدند: انتخاب این نام براى «کافور» به خاطر پوشیده بودن آن در میان غلاف هاى میوه درختى است که این ماده از آن گرفته مى شود. بعضى نیز تعبیر «کافور» را اشاره به سفیدى فوق العاده و خنکى آن دانسته اند; زیرا کافور معمولى نیز از نظر «خنکى» و «سفیدى» ضرب المثل است. اما روى هم رفته تفسیر نخست از همه مناسب تر به نظر مى رسد، به خصوص این که گاهى در عبارات، «کافور» را هم ردیف مشک و عنبر شمرده اند که از بهترین بوهاى خوش است.(3)