کاظمای نصرآبادی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاظمای نصرآبادی . [ ظِ ی ِ ن َ ] (اِخ ) شاعر خوش گوئی است و خالی از ملاحت نیست . شعرش اینست : رود به باد دلی کز هوا نرسته درست چو خوشه ای که در آن دانه ای نبسته درست کجاست آنکه مرا منع کوی او میکرد تباه گشتم و دل همچنان نشسته درست حدیث هرزه درایان بعقل راست مکن که تیر کج ز کمان کسی نجسته درست همان هنر شکند خویش را اگر مردی برآور از کفش این تیغ را ز دسته درست . رباعی کاظم بجز از خدا ستودن غلطاست در بند قبول خلق بودن غلط است جائی که به هرزه میرود آب حیات آنجا گهر خویش نمودن غلط است . (تذکره ٔ نصرآبادی ج ٢ ص ٢٢٩).