کاروان زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاروان زدن . [ کارْ / رِ زَ دَ ] (مص مرکب ) حمله ٔ دزدان به کاروان و غافلگیر کردن مسافران : کاروانی زده شد کار گروهی سره شد. لبیبی . اگر سلطان دفع دزدان نکند به بازوی خود کاروان میزند. (مجالس سعدی ص ٢١).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاروان زدن . [ کارْ / رِ زَ دَ ] (مص مرکب ) حمله ٔ دزدان به کاروان و غافلگیر کردن مسافران : کاروانی زده شد کار گروهی سره شد. لبیبی . اگر سلطان دفع دزدان نکند به بازوی خود کاروان میزند. (مجالس سعدی ص ٢١).