کارستان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رِ)<BR>۱- (اِمر.) مدل کار.<BR>۲- حکایت، سرگذشت.<BR>۳- (ص.) کار بزرگ، کار شگفت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رِ) ۱- (اِمر.) مدل کار. ۲- حکایت، سرگذشت. ۳- (ص.) کار بزرگ، کار شگفت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کارستان . [ رِ ] (اِ مرکب ) کارسان . حکایت . تاریخ . ترجمه . شرح حال : هزاراسب را از آن [ از نامه ٔ گشتاسب ] خشم آمد و نامه کرد بگشتاسب در جواب او، و اندر آن پیغامها داد سخت تراز آنکه او نوشته بود و آنگاه کارستان ایشان بجائی رسید که هر دو لشکر بکشیدند. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). خم زلف تو دام کفر و دین است ز کارستان او یک شمه این است . حافظ. ◄ کاری کرد کارستان ؛ یعنی بسیار تغیر و تشدد و داد و فریاد کرد. ◄ محل کار و جائی که در آن مشغول کار شوند. شهرکار. (ناظم الاطباء).
کارستان . [ رِ ] (اِخ ) نام کتابی بوده از کتب شاه اردشیر بابکان مشتمل بر حکمت و حقایق خداپرستی و ایزدشناسی و آن را کارنامه میخوانده اند. (انجمن آرا) (آنندراج ). و ظاهراً مراد کارنامه ٔ اردشیر بابکان است .